...
این وبلاگ از این به بعد به هیچ
وجه آپ نخواهد شد
( ولی حذف هم نمیشه)
خداحافظ همگی....
این وبلاگ از این به بعد به هیچ
وجه آپ نخواهد شد
( ولی حذف هم نمیشه)
خداحافظ همگی....
البته در اصل دوتا شعر بوده که باهم ادغام کردم

به گرد کعبه میگردی پریشان
که وی خود را در آنجا کرده پنهان؟
هنوز اجازه ندارم عاشق شوم هنوز نمی خواهم عاشقت باشم....
کاش می توانستم برای یک بار هم که شده امتحانی دوستت بدارم . کاش میتوانستم به خودم اجازه بدهم .
اشتیاق به یک دلهره مرا وسوسه میکند . شوق به اینکه وقتی حرف میزنی صدایت دلم را بلرزاند. مثل تو...
گفته بودی وقتی ب حرف هایم گوش می دهی ، نفست مثل کودکی لج می کند و بالا نمی آید . تو ساکت می مانی و من حرف میزنم....
حرف میزنم و میگویم نمی خواهم عاشقت باشم. نمی خواهم به حرف هایت ( که از سر دلتنگیست ) پاسخ بدهم.
دیگر عادت کرده ام به دوست داشتن هایت . و عادت کرده ام به شنیدن... و ساکت ماندن...
عادت کرده ام که جوابت را ندهم ... و تو بمانی و... خودت و... تنهایی...
ولی هنوز برای پاسخم انتظار میکشی.... تو هنوز عادت نکرده ای... به اینکه جوابی از من نمی شنوی... هنوز به نبودم عادت نکرده ای...
عادت خوب است . اگر قرار باشد تحمل کنی. و بهترست از غم خوردن....
عادت کن که دیگر از من جوابی نمی شنوی...
همانطور که من عادت کرده ام ب دل شکستن...
کاش می خواستم... کاش میتوانستم عاشقت باشم....

اینم عکس تخته از روز سمپاد ک جا مونده بود ....

oooohaaa رو یادتونه ؟؟؟ یه مدت بینمون باب شده بود چپ و راست میگفتیم ...
تیکه پارازیتش فقط اون سال تحصیلی بالاشه ک با خط گندی نوشته شده ( من ک خطم خوبه .... ب جان تو )
تقدیم ب همه ی دوستای گلم....
وقتی می خندی می فهمم چقدر همیدیگر را دوست داریم و اصلا یادم نمی آید که چرا روزی زوری به تو گفتم دیگر دوستت ندارم.
وقتی حواسم نیست و به من می خندی به طرز عجیبی کودک میشوم ، یک کودک که دلش می خواهد برای خوشایند کسانی که دوستش دارد هر کاری بکند.
تعجبی ندارد دیر به دیر هم را می بینیم و زود به زود همدیگر را فراموش میکنیم. تعجبی ندارد وقتی می خندی یادم می آید چقدر حواس پرت میشدم با یک خنده ات.
بخند! دنیا را چه دیدی، آن قدر زمین گرد هست که هر کس ما را دور بزند دوباره به ما برسد.
بخند! دنیا را چه دیدی ، شاید به زودی در حوالی دلمان اتفاقی بهتر افتاد، اتفاقی شبیه عشق یا دلتنگی یا هر حس بهتری که نامش را فراموش کردیم. شاید به زودی در حوالی دلمان خوشی اتفاق افتاد. می خندی و مرا می بری به روزهایی که برای دیدنت دنبال بهانه می گشتم و اتفاقا پیدا هم کردم.
بخند! خنده هایت استاندارد ترین حالت خوشی اند.

شعر زیباییه از احمد شاملو...
با ظاهر قصه گونش حرف های پنهانی داره....
حتما بخونید....

یکی بود یکی نبود .
جز خدا هیچی نبود
ایستاده به روی پاهاشان، در میان نبرد می میرند
پر از این غیرت و پر از این عشق، بی ریا، مثل مرد می میرند
با شکوهند و استوار و دلیر، همچو سروی به خاک می افتند
مثل آن کس که توی چاه سکوت، شب به شب گریه کرد می میرند
برگ برگ درخت احساسند، گرم و تازه، لبالبِ شادی
پر از این رنگ سبز شورانگیز، خالی از هرچه زرد می میرند
جرئت مرگ، پای رفتن و عشق ، چیز هایی که داشتند آهن ها توی ایّام دود و آتش و خون، در هیاهوی درد می میرند
تا ابد نا مشان گرامی باد، روی هر سطر سبزی وطنم آن کسانی که در میان نبرد، بی ریا ، مثل مرد می میرند
تقدیم به همه ی شهدا به ویژه عموی عزیزم
P.PEDRAMNIA

به اقتباس میگیرم
آبی ترین صمیمیت پنجره را
و تحرک یادت مرا بیدار میکند.
سرم بر شانه هایت
در صدای تنفست غرق میشوم
تعبیر آغوشت
تمنای شبم را
کافیست...
فریاد اصابت زمان با نبودنت
خلسه ی شیرینم را
در حسرتی همگن
حل میکند
انتهای بغض خسته ی ساعت را
فرو می روم
دستانت
هنوز
بر عقربه ها سوارند...
S.BEHZADFAR

البته شاعرش خود نویسنده وبلاگه....
خواستند نظرمو بگم من این پستو گذاشتم ک چون برام جالب بود نظر خواننده های این وبم بدونم
برین ببینید لطفا
حداقل تا 14 تا نظر بعدش بخونید
خودتون قضاوت کنید
ولی حتما بخونیدا.....
http://www.tabnak.ir/fa/pages/?cid=93753
ای خدااااااااااااااااااااااا......

یادم رفته بود
هییییییییییییییییی
یادش بخیر ( ابته واسه ما )
این یادش بخیر با بقیه یادش بخیر ا فرق داره چون مال سن و سال خودمونه
آتاری.....


لطفا برین ادامه مطلب...
این چه حرفیست که در عالم بالاست بهشت
هر کجا وقت خوش افتاد همانجاست بهشت
دوزخ از تیرگی بخت درون تو بود
گر درون تیره نباشد همه دنیاست بهشت.
برای مشاهده تمام شعر برید ادامه مطلب...
خدایا !
خدایا ! مرا همواره آگاه و هوشیار دار ، تا پیش از شناخت ِ درست و کامل کسی یا فکری مثبت یا منفی قضاوت نکنم.

خدایا ! آتش مقدس شک را آن چنان در من بیفروز
تا همه یقین هایی را که در من نقش کرده اند بسوزد
وآنگاه از پس توده ی این خاکستر
لبخند مهراوه بر لبهای صبح یقینی
شسته از هر غبار طلوع کند
ده روزی نبودم آمار وبلاگ ب شدت اومد پایین
احتمالا تا دو روز دیگه ب صفر هم می رسید
بازم دست کسایی ک اومدن مطالب تکراری ما رو دیدن و برگشتن درد نکنه
یادتونه رو دیوار کلاس (بله میدونم بی فرهنگیه) نوشته بودیم
بزودی در هیئت علمی دانشگاه شریف
بچه ها هم کنارش نوشته بودن : هاروارد ، برکلی ، ناسا ، استنفورد ، امیر کبیر ، تربیت معلم سبزوار ، آزاد نقاب ، پیام نور زابل !!!
میریم ایشالا...

یا بعضیا هم...

یا...

به هر حال از قدیم گفتند....
آرزو بر جوانان عیب نیست...

فرشته تصمیمش را گرفته بود. پیش خدا رفت و گفت:
خدایا، می خواهم زمین را از نزدیک ببینم. اجازه می خواهم و مهلتی کوتاه. دلم بی تاب تجربه ای زمینی است.
خداوند درخواست فرشته را پذیرفت.
فرشته گفت: تا بازگردم بال هایم را اینجا می سپارم؛ این بال ها در زمین چندان به کار من نمی آید.
خداوند بالهای فرشته را بر روی پشته ای از بال های دیگر گذاشت و گفت: بال هایت را به امانت نگاه می دارم، اما بترس که زمین اسیرت نکند، زیرا که خاک زمینم دامنگیر است.
فرشته گفت: بازمی گردم، حتما بازمی گردم. این قولی است که فرشته ای به خداوند می دهد.
فرشته به زمین آمد و از دیدن آن همه فرشته ی بی بال تعجب کرد. او هر که را می دید، به یاد می آورد. زیرا او را قبلا در بهشت دیده بود. اما نمی فهمید چرا این فرشته ها برای پس گرفتن بالهایشان به بهشت بر نمی گردند.
روزها گذشت و با گذشت هر روز فرشته چیزی را از یاد برد. و روزی رسید که فرشته دیگر چیزی از آن گذشته ی دور و زیبا به یاد نمی آورد؛ نه بالش را و نه قولش را.
فرشته فراموش کرد. فرشته در زمین ماند.
فرشته هرگز به بهشت برنگشت.

اگه برید ادامه مطلب پشیمون نمی شید.

اصلا علت اینکه الان اومدن نت اینه ک مقاله ریاضی بنویسم
کنارش یه سری هم ب وبلاگا میزدم
مطلب جالبیه
پارادوکس ها
میخوام چند تا پارادوکس جالب معرفی کنم:
پارادوكس آرايشگر Barber Paradox
در دهكده اي فقط يك آرايشگر وجود دارد. او فقط ريش كساني را مي تراشد كه ريش خود را نمي تراشند. سوال اين است كه ريش خود ريش تراش را چه كسي مي تراشد؟
بقیه پارادوکس ها در ادامه مطلب...
حالا ک بچه ها اینقدر طبع شعرشون خوبه پیشنهاد میکنم یه شعر دسته جمعی بنویسیم!!!!
بر وزن یه شعر باشه ک همه یاد داشته باشن و تو وزنش گوناگونی ایجاد نشه...
مثلا این خوبه؟؟
یاور سمپادی من
بر وزن یار دبستانی من....
اگه خوبه ک ادامش بدین....
فقر چیست؟
فقر ، چیزی را ” نداشتن ” است،
ولی،آن چیز پول نیست …..
طلاو غذا نیست …
فقر، گرسنگی نیست …..
فقر، عریانی هم نیست…
فقر، همان گرد و خاکی است
که بر کتابهای فروش نرفتۀ یک
کتابفروشی می نشیند ……
فقر، تیغه های برندۀ ماشین بازیافت
است،که روزنامه های برگشتی را
خرد میکند…
فقر ، کتیبۀ سه هزار سالهای است
که روی آن یادگاری نوشتهاند…
فقر، پوست موزی است
که از پنجره یک اتومبیل به خیابان انداخته
میشود …..
فقر ، همه جا سر میکشد …
فقر، شب را ” بی غذا ” سر کردن نیست
فقر، روز را ” بی اندیشه” به سر بردن است...
دکتر علی شریعتی
فقر رو از اونجایی که شما داری الان این نوشته رو می خونی نمیشه حس کرد! در هزاران وبلاگی که امروز درباره “فقر” نوشته اند، اثری از “فقر” نیست.
فقر اونجاست که پدری پول نداره برای بچه هاش نون بخره و به همین خاطر رو نداره شب برگرده خونه و توی پارک می خوابه.
فقر اونجاست که دخترک از شرم مانتوی پاره اش لج میگیره و میگه که دیگه نمیرم مدرسه.
فقر اونجاست که …
فقر احساسه. احساس گفتنی نیست، شنیدنی نیست، دیدنی هم نیست. باید فقیر بود تا فهمید فقر یعنی چه…
وقتی همه جا نوشته به یک گارگر ساده نیازمندیم!!!
خب لا اقل مینوشتن به یک کارگر پیچیده یه کم دلمون خوش باشه.... والا...
اینم دوتا شعر از دانش آموزان هنرمند سمپاد سبزوار
خاطره خیس
باران می بارید
و چه آرام و روان
نغمه ای بر تن عریان خزان ضرب گرفت
یاد آن لحظه بخیر
شرط بندی کردیم...
پشت بر ثانیه ها
نبض خیس شیشه را بشماریم
و چه آسان بردی...!
و چه بی رنگ و ریا
سال ها زود گذشت.
در پس پلک شبی
گذری بر سر آن برکه ی جاوید اساطیر زدم
و چه مستانه به نیرنگ زمان خندیدم!
ای دل ساده ی من...
آن هلال روشن
که تو در آینه ی برکه تماشا کردی
ماه نبود!
رد پای گذر خاطره در فاصله بود
"باز باران بارید
خیس شد خاطره ها...."
S.Behzadfar
دارم خراب می شوم امشب تکیده بر سرت
خوش حال و خندان می زنم من ضربه ها را بر درت
در سال های دوری ات هرگز فراموشم نشد
لبخند های تلخ تو آن اشک های آخرت
تیره ترین زیبای من مشکیّ چشمان تو و...
قرمز ترین شادیّ من لبخند شادی آورت
ساده، عجیب و دیدنی، دیدی چگونه سوختم؟
پروانه ی زیبای من این شمع هم شد پرپرت
در انحنای لحظه ها دیدم تو را تا انتها
"من" عاشقت شد نا گهان، هرگز نشد این باورت
P.Pedramnia

سلام
شما تلخ ترین خاطره تون چیه؟؟؟
شاید بگین این دیگه چه کار مسخره ایه ولی...
دلم گرفته بود...یاد یکی از خاطراتم افتادم...تلخ ترین خاطره زندگیم!!!
زندگی آدما از همین خاطرات تلخ و شیرین ساخته میشه
پس لطفا ازم گله مند نشین که این چیه تو وبلاگ گذاشتم
اگه بگم یه کم دلم خالی میشه
لطفا تو ادامه مطلب بخونیدش...
در اين مقاله با نمايش انيميشن هايي ، چند شكل هندسي جديد را به شما معرفي مي كنيم :
الف) دلگون(Cardioid) :اگر دايره اي به شعاع 1 واحد مماس بر دايره اي به شعاع 1 واحد، حول آن بغلتد،شكلي كه يك نقطه از محيط دايره ي غلتان بر آن حركت مي كند رادلگون گويند


ج)دلتاگون(Deltoid): اگر دايره اي به شعاع 1 واحد مماس بر دايره اي به شعاع3 واحد، درون آن بغلتد،شكلي كه يك نقطه از محيط دايره ي غلتان بر آن حركت مي كند را دلتاگون گويند .

د)ستاره گون(Astroid): اگر دايره اي به شعاع 1 واحد مماس بر دايره اي به شعاع4 واحد، درون آن بغلتد،شكلي كه يك نقطه از محيط دايره ي غلتان بر آن حركت مي كندرا ستاره گون گويند .

در ادامه ي اين مقاله ، مي توانيد روش هاي ديگر رهيافت به اشكال فوق را ملاحظه نماييد :




و
می باشند و طول خط شکسته ي BDFEC برابراست با :
اگر L,K,J,I,H,G به ترتیب وسط های ضلع های EC,FC,EF,DF,BF,BD باشند،آن گاه طول خط شکسته ي BGHIFJKLC برابر است با :

اکنون اگر این روند را ادامه دهیم ،خط های شکسته به ضلع BC نزدیک و نزدیک تر شده و این در حالی است که طول تمامی این خط ها برابرAB+AC است.
با ادامه ی این روند تا بی نهایت خواهیم داشت: AB+AC=BC
آیا به نظر شما این مطلب با این واقعیت که:
مجموع طول های دو ضلع هر مثلث از طول ضلع سوم بزرگ تر است،ساز گار است؟
چگونه این مطلب را توجیه می کنید؟

يك وجه اين مكعب است. اين مكعب داراي 6 وجه است. در شكل زير چگونگي ساختن مكعب واحد سه بعدي با استفاده از مدل گستردهاش را ملاحظه ميكنيد:

اكنون به بررسي ساختار مكعب واحد چهاربعدي ميپردازيم.
مكعب واحد چهاربعدي عبارت است از

رأس: رأس اين مكعب عبارت است از نقاطي كه مختصهاي آنها 0 يا 1 هستند. مثلاً (1،0،0،0) يك رأس اين مكعب است. اين مكعب داراي 16 رأس است.
يال: يال اين مكعب عبارت است از مجموعهي نقاطي كه سه مختص آنها 0 يا 1 و مختص باقيمانده بين 0 و 1 تغيير ميكند. مثلاً
يك يال اين مكعب است.
اين مكعب 32 يال دارد. [چرا؟]
وجه دو بعدي: وجه دو بعدي اين مكعب عبارت است از مجموعهي نقاطي كه دو مختص آنها 0 يا 1 و دو مختص ديگر بين 0 و 1 تغيير ميكنند. مثلاً
يك وجه دو بعدي اين مكعب است.
اين مكعب داراي 24 وجه دو بعدي است. [چرا؟]
وجه سه بعدي مكعب: وجه سه بعدي مكعب عبارت است از مجموعهي نقاطي كه يك مختص آنها 0 يا 1 و سه مختص ديگر بين 0 و 1 تغيير ميكنند.
مثلاً
يك وجه سه بعدي اين مكعب است. اين مكعب 8 وجه سه بعدي دارد.
در شكلهاي زير مكعب واحد چهاربعدي و چگونگي ساختن آن را با استفاده ازمدل گستردهاش ملاحظه ميكنيد:


سخن آخر اين كه يكي از كاربردهاي مهم اين فضا در معرفي فضاي مينكوفسكي در نظريه ي مشهور نسبيت مي باشد .


ماجرا رو در ادامه مطلب بخونید...
.
K.R
بقیشو تو ادامه مطلب بخونید
میخوام شروع کنم تند و چه آسون بگم از سمپاد اینجا براتون
بگویم از بهشتی ،فرزانگان که اوضایش چنین است و بدین سان
.
K.R
بقیشو تو ادامه مطلب بخونید